عروسی دایی آرش

22 بهمن عروسی داییت بود.

شما همش میگفتی من عروس بشم برات رفتیم لباس عروس پفی گرفتم با تور کیسه را نمیدادی دست ما میگفتی عروس منه. ههههه

کلی هم بهت خوش گذشت خوشحال بودی که همه بودن. همش بوسشون میکردی حالا هر جا که شد حتی روی شلوار ههههههه.

همش هم وسط بودی و میرقصیدی یه دقیقه نمیشستی. 

چون عروس و داماد را میشناختی همش پیش اونا بودی و تو سالن میچرخیدی اصلا پیدات نمیکردم.

خلاصه خوشحالم که بهت خوش گذشته و دلی از عزا در آوردی بوووووووووووووووووس

ادامه نوشته

این دو ماهههههه

ببخشیددددددددد تنبلی کردم نیومدم برات بنویسم خب از این چند وقته برات مینویسم.

شما دوست دارین بهت بگن خانمی تا میگم آفرین میگی نه بگو خانمی.

تا خاله ات در را میبنده کار داره میگهی خانمی در را باز کن.

کار خونه خیلی دوست داری همیشه گردگیری تلویزیون و میز تلویزیون با شما است البته با شیشه شور خودت هم میدونی دستمال کجاس برمیداری. ظرف شستن هم دوست داری بیشتر وقتا میدم ظرفهای خودت را میشوری.

کامپیوتر را بلدی باهاش کار کنی جدیدا همش میخوای بازی کنی.

عاشق اون "که" گفتنای آخر هر جملتمممممم

خونه خاله شادی هم رفتی و کلی با دوستات بازی کردی دستش درد نکنه خیلی زحمت کشیده بود.

ببخشید این چند وقته خیلی کم ازت عکس گرفتم. کلا کمبود عکس دارم

عکسای این چند وقت در ادامه مطلب. 

ادامه نوشته

مهمونی خونه خاله ندا

خاله ندا خونشون کرج بود ما و خاله بنفشه و تسنیم با خاله ساناز و آریان رفتم کلی هم خوش گذشت.

تسنیم که خوابش میومد خوابید شما هم همش وول میخوردی و شیطونی میکردی. آریان هم تو صندلیش نشسته بود البته اولش تسنیم ماشین عروس دید و بهت نشون داد.

خونه خاله ندا هم کلی بهتون خوش گذشت ناهار خوردین و بازی کردین و رقصیدین و عکس انداختین. دست خاله ندا و نیکا درد نکنه که هم شما همدیگر را دیدین هم ما.

برگشتنه هم با خاله ساناز و آریان برگشتیم. انقدر تو و تسنیم با هم حرف زدین و حرفهای من در آوردی که نگو آریان هم خسته بود خوابید. بیچاره خاله ساناز فکر کنم دیگه سرش درد گرفت. دست خاله ساناز درد نکنه که ما را آورد.

 

 

 

شمال

مامانی از دو سه روز قبل از اینکه بریم همش میگفتی بریم مسافرت پاهام را بکنم تو آب. صبح راه افتادیم ۴ ساعته رسیدیم به محمود آباد. خیلی بهت خوش گذشت هر روز بعد از صبحانه و ناهار و شام وسیله بازی زیاد داشت بازی میکرد. ما هم به خاطر شما بیرون نرفتیم همش شما بازی کردی و هر روز پاهات را تو دریا میکردی. جز روز آخر که هوا بارانی شد و باد شدید میومد البته ما از رو نرفتیم و عصری با هر مکافاتی بود لباس گرم تنت کردم و رفتیم یه چند ساعتی. وقتی هم که برگشتیم کمک کردی همه کیسه ها را گذاشتی تو آسانسور و بعد تو خونه. 

اینم عکسات.

نقاش کوچولوی مامان

این اولین چشم و ابرو کشیدنه البته چه چشم و ابروییییییییییی.

قابل به توضیح است که از بالا ابرو پیوسته است پایین دو تا چشم دو تا نقطه هم دماغش است و دهنش مثلا کفش و جوراب هم کشیده.

الان دستاش را هم براش مثل انگشت میکشی البته گرد.

اینا هم چیزایی که با خمیر درست کردی.

این را  میگی (دودو) جوجو

اینا هم جدیدترین عکسات

 

نمایشگاه غنچه های شهر

عصری با بابایی و شما رفتیم نمایشگاه حسابی بهت خوش گذشت نقاشی کشیدی (درخت) بهت جایزه ماژیک دادن. هر غرفه ای برای بازی اسباب بازی داشت باهاشون بازی کردی و هر جا میدیدی دارن نقاشی میکنن میرفتی نقاشی میکردی.

برات پازل چوبی که حیوانها را باید بزار پیش شبیه خودش که ریلی را خریدم. خودم تنهایی هم دوباره رفتم و برات چند تا دیگه خریدم.

 

تئاتر رفتن با دوستات

مامانی امروز برای بار اول با دوستات مهرسا -آویسا-ماه تیسا-تسنیم-نیکا-آنیسا-آترین-ستیا رفتیم تئاتر جک و لوبیای سحرآمیز خیلی دوست داشتی فکر نمیکردم که بشینی ولی از اول تا آخر نشستی و پاهات را انداختی رو پات البته روی کیف من نگاه کردی ولی فقط چراغا که خاموش شد خیلی خوشت نیومد و تا رنگهای صحنه عوض میشد میگفتی شب شد؟ همه بازیگراش را هم باید میدیدی مخصوصا اونایی که شعر میخوندن خیلی دوست داشتی و دست میزدی.

وقتی هم که تموم شد گفتی بریم عکس بندازیم و با دوستات رفتی با جک عکس انداختی.

اینم چندتا از عکسا.

از راست رها-آویسا-مهرسا-تسنیم-نیکا

از راست ماه تیسا-آترین-مهرسا-آویسا-ستیا-آنیسا

سه هفته پر ماجرا

مامانی این سه هفته سرم خیلی شلوغ بود.

درگیر تو و بابات بودم آخر هفته هم سال مامان بابات بود.

بابات هم هفته بعدش پشت گردنش را یه غده چربی بود عمل کرد.

این آخر هفته هم که سال مامان بابات بود رفتیم دامغان که شما مریض بودین نتونستیم ببریمت. تقریبا سه روز پیش مامانی بودی خانم بودی فقط آخراش دیگه سراغ منو میگرفتی.

راستی داشتیم حرف میزدیم یه دفعه گفتی اممان (امکان) نداره دوباره که گفتی فهمیدم چی میگی اینو دیگه نمیدونم از کجا یاد گرفتی. میگی دوستت دارم بعدش میگی منم دوستت دارم. جدیدا هم تا یه چیزی را میبینی میگی تو خریدی. تا یه چیزی را سوال میکنی سرت را هم تکون میدی.

داشتیم میرفتیم بیرون به عروسکات میگفتی نترسیا زود میام. یا تا یه چیزی تموم میشه میگی دوباره میخرم.

هر شب میبرمت پارک نزدیک خونمون نزدیک 2 ساعت هستیم.

بقیه در ادامه مطلب.

ادامه نوشته

عکسسسسسس

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

داره پوشک نینیش را عوض میکنه.
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

اینجا هم هنوز عکس نگرفته بودم که اومده ببینه.
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

کارهای جدید خانمیییییی

خانمی خیلیییییی حاضر جواب شدی و تلفن با همه قشنگ حرف میزنی و جوابشون را میدی. تا گوشی را میگیری میگی سلام حال شما؟ خوب هستین؟ و اتفاقای روز یا دیشب را قشنگ توضیح میدی.

تکه کلامایی که از بزرگا یاد گرفتی. کسی که نمیاد کارش داری میگی یه دقه بیا. یا وقتی جیش نداری میگی فک کنم خالیه. دختر خاله ام اومده بود میخواست بره نمیزاشتی میگفت برم راهم دوره گفتی دروغ نگو اسمش را گفتی.

تا چیزی بهت میدم قبلا فقط میگفتی مرسی جدیدا خیلی ممون (ممنون) هم میگی.

راستی حواست خیلی به دور و برت هست و چون همیشه بیرون را نگاه میکنی همه جا ها را بلدی خونه دختر خاله ام که نزدیک هست هم تا پیاده میریم حتی خونه شون هم میدونی کجاس.

اسمها را با نسبتشون میگی مثلا بابا علیرضا و...

همیشه موقع غذاخوردن سفره را میندازی و پنیرو ... را میبری آخرش هم جمع میکنی.

تا یه کاری را میکنی تموم میشه آخرش میگی خب.

وقتی چیزی را بهت میدم میگی مسی(مرسی) ممون(ممنون)

خانم خانما با هر آهنگی میرقصی وقتی کند میشه یواش میرقصی وقتی هم که تند میشه همه تنت را تند تند تکون میدی.

دیگه میبرمت دستشویی جیش میکنی تو روز دیگه پوشکت نمیکنم. فقط شبا پوشکت میکنم اونم چون زیاد آب میخوری. البته هنوز پی پیت را نمیگییییییییی.

برای دیدن عکس به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته