مریض شدن خانم گلم
شکمت زیاد کار میکرد.فکر کردم از دندونت است.
بعد از یک هفته دیدم شکمت خوب نشد بردمت دکتر. گفت ویروسه برای اسهالت شربت داد و ا.آراس.
بعد از دو سه روز شکمت بهتر شد.
شکمت زیاد کار میکرد.فکر کردم از دندونت است.
بعد از یک هفته دیدم شکمت خوب نشد بردمت دکتر. گفت ویروسه برای اسهالت شربت داد و ا.آراس.
بعد از دو سه روز شکمت بهتر شد.
پنج شنبه بود که رفتیم خونه خاله آرزو و ستیا خانم گل ناهار نمیخواستم برم ولی بالاخره ناهار رفتیم. دوستات و ماماناشون هم بودن.
غزاله مهرسا و آویسا- کمند آترین-بنفشه تسنیم-نسرین آنیسا و ما. با هم بازی کردین سوار دوچرخه ستیا شدی و می رفتی توی قایق بادیش مینشستی.
خاله آرزو هم زحمت کشیده بود ناهار درست کرده بود برای شما ها هم سوپ گذاشته بود چون خوشمزه بود همتون خوردین. دست خاله آرزو درد نکنه خیلی زحمت کشیده بود.
خلاصه گفتیم بخوابونیمتون که میخواستیم بریم پارک آب و آتش. همه خوابیدن به جز شما. ولی توی راه پارک خوابت برد چون دیر شده بود تا آخر پارک که آب داشت نرفتیم زود برگشتیم.
خلاصه بهت خیلی خوش گذشت و با هم بازی کردین.
اینم یک عکس از پارک رفتنتون.
جلو رها-عقب از راست تسنیم- آنیسا- ستیا- عقب مهرسا و آویسا-آترین
توی راه توی ماشین خوابت برد قبل از اینکه برسیم خونه مامان بزرگ از توی صندلی ماشین بلند کردم بغلت کردم. تا بالا هم که بردم بیدار نشدی انقدر که خسته بودی.
یه فیلم کمدی رفتیم تا رفتیم و برگشتیم ساعت نزدیکای 9 شده بود. تا من و بابات را دیدی خوشحال شدی.
اونجا هم حسابی سرت گرم بوده و اذیت نکردی. تا اومدیم بریم که داییت اومد باهات بازی کرد بعد هم بابابزرگت. ما هم یه کمی دیگه موندیم بعد رفتیم خونه.
خیلی نقاشی کردن را دوست داری مخصوصا با پاستل منم میزارمت تو صندلی غذا تا نقاشی کنی.
دمپایهای همه جا مخصوصا آشپزخونه را پات میکنی راه میری.
عاشق لگو (آجر) هستی دیگه دونه هاش را خودت میزاری روی هم.
کتاب ورق زدن را هم خیلی دوست داری.
با دمپایهات راحت راه میری.
این چند تا عکس از شیطونیات که کارای هر روزت بود تو این چند روزه که خونه مامان بزرگ بودیم.
این خیلی کیفیتش خوب نیست ولی چون جالبه برات میزارم.
خانمی دیگه دوست نداری کسی بهت غذا بده دوست داری همه چیزو خودت بخوری. ای شیطوننننننن
انقدر ذوق کردی موز را با پوست دادم خودت خوردی که نگووووووو.
اینم شکلات خوردن خانمی گیر داده بودی که بازش کنم البته دیگه بهت ندادم گفتم شاید خوب نباشه برات.
عاشق این قیافتمممممممم.
اینم مال دیشبه که مهمون قرار بود بیاد تو این شلوغی که کار داشتم تو هم خودت ماکارونی خوردی اول که دیدی گذاشتم جلوت چه ذوقی کردی. نصفیش را خوردی آخرم از ذوق اینکه بابات ازت عکس و فیلم گرفت همه را ریختی.
مامانی خیلی وقت بود که وبلاگت را به روز نکرده بودم امروز دیگه نشستم تمومش کردم قبلا نصفه بود درست نشده بود که بزارم. یه خسته نباشید درست حسابی داره دیگه مردم از خستگیییییییییی.
دندون ششمیت (از بالا سمت راست) هم 30 فرودین بیرون زد با کلی مکافات سر دندونات خیلی اذیت میشی یکی دو هفته بود که شبا نمیتونستی بخوابی.