نقاشیای رها از قبل عید تا اردیبهشت

اردیبهشت هم تا آخرش رفتی مهد دیگه از خرداد نزاشتمت مهد گفتم هوا گرمه بعدش هم سرویست نمیتومد و هوا گرم بود تو خونه بودی.

این چند وقته خبری نبود انقدر نقاشیات قشنگ بود که همش عکس از نقاشیات انداختم از خودت یادم رفت ببخشیییییییییییید 

عکسای نقاشیات را میزارم قبل از اینکه بری کلاس هنوز نقاشیات خیلی خوب نشده بودن

بیشترش مال قبل عید هست دیرتر عکس گرفتم





گوسفند

هندونه گردالیا هم سر وته اش هستن

بچمونننن

گاو از روی عکس کشیده

وال

هوا تاریکه داره بارونم میاد

خونمون


عید و مسافرت

عید قبل از سال نو رفتیم مسافرت محمود آباد سه ساعت بیشتر طول نکشید تو راه همش میگفتی کی میرسیم.

اونجا هر روز تو محوطه تاب و سرسره و ... بازی میکردی.

سه-چهار روز محمود آباد بودیم دیر آپ کردم یادم رفتههههه. سال تحویل هم رفتیم جشن گرفته بودن تو هم وایستادی رو صندلی دیدی جشن را.

دو روز تو و من دوچرخه سواری کردیم دیگه پاهات درد گرفته بود اونجا ظهرها انقدر بازی میکردی خسته بودی زود میخوابیدی همین طورم صبحانه و ناهار خوب میخوردی دوست داشتی سینی برمیداری میبری غذا میزاری توش.


سفره هفت سین خیلی ساده که من با اصرار چیندم چون نبودیم سال نو میگفتن نزار




تو راه شمال رفتنه


جاده مخصوص دوچرخه تو محمود آباد



تو محوطه مخصوص بازی خیلی باد میومد و سرد بود اومدیم این تو



نقاشی کشیدی اونجا آقا گفت قشنگه زد به برد


اینم سفال درست کرد همش نگران بود که دستاش کثیفه




اول که رسیدیم خواستیم بریم ناهار البته سفره هفت سین پشتش نیفتاده حیفففففففف



سال تحویل


بچم گم شده تو این عکسسسسس






اینم کاردستیش تو خونه



پشت حیاط خانه قبل از رفتن به خونه مامان مریم تو عید




در حال نقاشی کشیدن با آبرنگگگگگ