نقاش کوچولوی مامان

این اولین چشم و ابرو کشیدنه البته چه چشم و ابروییییییییییی.

قابل به توضیح است که از بالا ابرو پیوسته است پایین دو تا چشم دو تا نقطه هم دماغش است و دهنش مثلا کفش و جوراب هم کشیده.

الان دستاش را هم براش مثل انگشت میکشی البته گرد.

اینا هم چیزایی که با خمیر درست کردی.

این را  میگی (دودو) جوجو

اینا هم جدیدترین عکسات

 

نمایشگاه غنچه های شهر

عصری با بابایی و شما رفتیم نمایشگاه حسابی بهت خوش گذشت نقاشی کشیدی (درخت) بهت جایزه ماژیک دادن. هر غرفه ای برای بازی اسباب بازی داشت باهاشون بازی کردی و هر جا میدیدی دارن نقاشی میکنن میرفتی نقاشی میکردی.

برات پازل چوبی که حیوانها را باید بزار پیش شبیه خودش که ریلی را خریدم. خودم تنهایی هم دوباره رفتم و برات چند تا دیگه خریدم.

 

تئاتر رفتن با دوستات

مامانی امروز برای بار اول با دوستات مهرسا -آویسا-ماه تیسا-تسنیم-نیکا-آنیسا-آترین-ستیا رفتیم تئاتر جک و لوبیای سحرآمیز خیلی دوست داشتی فکر نمیکردم که بشینی ولی از اول تا آخر نشستی و پاهات را انداختی رو پات البته روی کیف من نگاه کردی ولی فقط چراغا که خاموش شد خیلی خوشت نیومد و تا رنگهای صحنه عوض میشد میگفتی شب شد؟ همه بازیگراش را هم باید میدیدی مخصوصا اونایی که شعر میخوندن خیلی دوست داشتی و دست میزدی.

وقتی هم که تموم شد گفتی بریم عکس بندازیم و با دوستات رفتی با جک عکس انداختی.

اینم چندتا از عکسا.

از راست رها-آویسا-مهرسا-تسنیم-نیکا

از راست ماه تیسا-آترین-مهرسا-آویسا-ستیا-آنیسا