واکسن 18 ماهگی و آخرین واکسن کوچولویی

مامانی چون همش تو راه دامغان بودیم دو هفته واکسنت دیر شد و چون شما خیلی وول خوردی به دستت را دو بار زد.

این دفعه شما خیلی اذیت شدی روز اول هم تب داشتی. چون خیلی وول خوردی پات قرمز و صفت شده بود ولی شما خانمی از اونجایی که نمیتونستی بشینی همش در حال شیطونی بودی ولی لنگ میزدی از درد.

الهیییییییییییی چه قدر اذیت شدی تا دو سه روز همینجوری راه می رفتی.

از دست دادن مامان بزرگت

مامانی دو دل بودم که برای این موضوع پست بزارم یا نه؟ چون دوست ندارم خاطره های بد رو برات به یادگار بزارم ولی این خیلی فرق می کنه هرچی فکر کردم نتونستم ننویسم البته نوشتنم خوب نیست ولی ...

مامانی مامان بزرگت (مامان بابات)  یکدفعه معلوم شد مریضه. بعد از دو ماه دوندگی و دکتر رفتن فهمیدیم مریضی سختی گرفته. فقط 45 روز طول کشید که از پیش ما رفت، نمی دونم چرا اینقدر عجله داشت؛ همش 58 سالش بود. مامان بزرگت رقصیدنت را خیلی دوست داشت وقتی که دفعه اول از بیمارستان اومد همش میگفت رها بیاد برام برقصه و برات ضرب میگرفت. فکر نمیکردم انقدر جای خالیش را حس کنم ولی حس میکنم. مامان بزرگت را بردیم دامغان تا چهلمش آخر هر هفته میرفتیم اونجا. تو تا گریه کسی مخصوصا منو میدیدی میزدی زیر گریه بمیرم برات که انقدر دل نازکی.

جنبه خوبی هم برای تو داشت اونجا فضا باز بود و همش تو خاک و هوای آزاد بودی و بازی میکردی.

دوست نداشتم پست غمناک بزارم ولی نمیشد دیگه.

18 ماهگیت

مامانی دیگه بزرگ شدی همش دوست داری کارای آدم بزرگا را تقلید کنی.

کلمه هایی که میگی اسما را میگی بیشتر وقتا من را با اسم صدا میکنی-دوجه(گوجه)-عمه-عم(عمو)-تاتا(تاب تاب)-میگم مثلا توپ کو میگی ایناها.

چون دیر آپلود کردم و یادم رفته بنویسم دیگه یادم نیست.


gif animators
Gif animators


gif animators
Gif animators