نقاشی هات
این مثلا باباته هههههههههه

اینم منم ههههههههههه


اینم سیبه گلابی هم کشید یادم رفت عکس بگیرم حیفففففففف

اینم به قولش جوجو نمیدونم منظورت چه نوعشهههه

این مثلا باباته هههههههههه

اینم منم ههههههههههه


اینم سیبه گلابی هم کشید یادم رفت عکس بگیرم حیفففففففف

اینم به قولش جوجو نمیدونم منظورت چه نوعشهههه

حسابی آتیش سوزوندی هر کی میومد میرفتی دم در.
همه بزرگ بودن حوصله ات سر رفته بود آخراش یه کم رقصیدی و آخر هم به زن پسر عمه من خیلی جور شده بودی نازش میکردی و چایی را بهش داده بودی که فوت کنی از پیشش تکون نمیخوردی خلاصه. دیگه هیچ کس را قبول نداشتی. قبلش هم با دختر عمه ام خیلی جور شده بودی و هر کی میومد دستشون را میگرفتی میگفتی بیا بهش سلام کننننننننننن.
خیلی با دختر یا خانمای شیک و مرتب حالللللل میکنی.
عاشق پیراهنی هر جا میری باییییییییید پیراهن بپوشیییییییی.
شبش هم بابات پردیس کار داشت تا رسید دیر شد شب خونه مامان مریم موندیم تا صبح همش صداش میکردی مطمئن میشدی که اونجاس دوباره میخوابیدی.
از صبح هم من رفتم عصری اومدم خونه مامان مریم بودی الهیییییییییی این چند وقته خیلی تنها گذاشتمت ایشالا جبران میکنم

سر تسنیم با یسنا داشت دعوات میشد که من گفتم اون یکی دستش را بگیر.
خاله نسرین هم زحمت کشیده بود و یه کیک گرفته بود که سر فوت کردن شمع اومدی گریه کردی میگی من فوت کنم هر چی گفتم مال آنیسا هست بازم گفتم من میخواستم فوت کنم از دست تو دخترررررر هر جا میری کیک همه را فوت میکنی فکر میکنی همه جا تو باید فوت کنی.
خاله نسرین یه جایزه خوشگل بهتون داد که تو خیلی خوشت اومد همین جور با ماشین میکشی و پاک میکنی.
خاله نسرین دستت درد نکنه خیلی زحمت کشیدی خسته نباشی.
از راست آنیسا-ماه تیسا-نیکا- آویسا-مهرسا-رها-یسنا-یاس ناز



اینم کاردستی های رها با خمیر


خانم خانما جدیدا از این ژستا میگیره


اینجا هم صداش در اومده دیگه میگه بیا دست و صورتم را بشور

فقط این ژست را ببینینننننن

اینجا هم با دختر خاله امممممم

حالا هم که خونه گرفتیم همش دنبال کارای توی خونه ایم.
عید امسال جایی نرفتیم تهران بودیم فقط روز سوم رفتیم دامغان (فرات) خانه بابابزرگ بابات که الان ارث رسیده تو هم همش تو حیاط بودی و آتیش میسوزوندی با دختر عمو و پسر عموت.دو روز بودیم برگشتیم تهران
راستی روز اول هم طبق روال هر سال نهار خونه مامان بزرگ من رفتیم شام هم خانه بابابزرگت (بابای بابات)
خانه تو پردیس گرفتیم دنبال کارهاش هستیم که دیگه اول ماه دیگه بریم. تو خیلی اونجا را دوست داری همش میگی هوه(کوه) داره باد میاد چون مثل شماله خیلی دوست داری.
همش میگی بریم خونه خوشگله برم تو اتاقم.
پنج شنبه ای رفتیم استخر با مامان بزرگت و ... خیلی دوست داشتی دیگه نترسیدی جلیقه که تنت بود آخراش دیگه ولت کردیم خودت روی آب میموندی و دست و پا میزدی میرفتی سر و ته استخر. به زور دیگه بیرون اومدی.
شبش هم از کم و زیاد شدن برق تلویزیون خراب شد حالا باید ببینیم چیش خراب شده. تو هم همش میگی آقا میاد درست میکنه خانم بودی و همش بازی کردی با خودت.
جمعه هم همه خونه را گردگیری کردی و پنجره را تمیز کردی. حسابی کد بانو شدییییییییی.



