خاله ندا خونشون کرج بود ما و خاله بنفشه و تسنیم با خاله ساناز و آریان رفتم کلی هم خوش گذشت.

تسنیم که خوابش میومد خوابید شما هم همش وول میخوردی و شیطونی میکردی. آریان هم تو صندلیش نشسته بود البته اولش تسنیم ماشین عروس دید و بهت نشون داد.

خونه خاله ندا هم کلی بهتون خوش گذشت ناهار خوردین و بازی کردین و رقصیدین و عکس انداختین. دست خاله ندا و نیکا درد نکنه که هم شما همدیگر را دیدین هم ما.

برگشتنه هم با خاله ساناز و آریان برگشتیم. انقدر تو و تسنیم با هم حرف زدین و حرفهای من در آوردی که نگو آریان هم خسته بود خوابید. بیچاره خاله ساناز فکر کنم دیگه سرش درد گرفت. دست خاله ساناز درد نکنه که ما را آورد.