مامانی از قبل از عید فکرم خیلی مشغول بود و نتونستم آپ کنم.

چند وقته زیاد تلویزیون میبینی که فکر کنم به خاطر اینه که من خیلی حوصله نداشتم. البته دیگه سرت را گرم میکنم نمیزارم که زیاد ببینی.

کارتون دورا و بارنی را خیلی دوست داری و یه کارتون هم هست که میگی موشی mbc3 میزاره اون را هم خیلی دوست داری.

اسمت را چند وقته میگی یه روز صبح جمعه بود صبح بلند شدی گفتی خوابه بابایی گفت کی گفتی (اها) با فتحه خوابه.

عکسات را نشون میدی میگی اها.

خودت دیگه کامل کامل غذا میخوری و هرچی که بخواب بخوری حتما باید یه پارچه رو پات بندازی یکی هم دور گردنت. صبحانه هم خودت لقمه درست میکنی میخوری. چایی هم خیلی دوست داری ولی حتما باید خنک باشه.

شیر با کرنفلکس خیلی دوست داری ژله هم همین طور.

نقاشی هنوز هم خیلی دوست داری تا میام زبان بخونم دفتر و مدادات را میاری میگی نداشی. حتما هم مدادات را باید مرتب بچینی. میگی چش چش دو ابو ولی درست بلد نیستی بکشی.

همچنان هم توپ خیلی دوست داری و شوت های محکمی میکنی که نگوووووووو.

هرجا که میریم میایی برای بقیه تعریف میکنی.

دیگه قشنگ جمله میگی و شیرین زبونی میکنی.

پازل هات را همه را بلدی درست میکنی حتی اونی که تکه هاش کوچکتره و بهش میگی پیشی.

memory را همه عکسهای شبیه هم را درست پیدا میکنی حتی اونایی که سه تایی است.

در کمدت را باز کرده بودم که ببینم چی میخوای لباسهات را نگاه کردی و گفتی قشنگه. مردم از خنده. میخوایم بریم بیرون خودت لباس میاری که تنت کنم.

تا چیزی میخوری خودت میگی دست میری تو دستشویی دستات را میشوری.

دمپایی عمه من برات آورده میگی دپایی عمه.

تا سر کوچه خونه مامانی و خونه خودمون میرسی میگی رسیدیم.

تا جایی که یادم بود نوشتم برات.

برای دیدن عکسا به ادامه مطلب بروید.