مهمونی خونه خاله ندا

خاله ندا خونشون کرج بود ما و خاله بنفشه و تسنیم با خاله ساناز و آریان رفتم کلی هم خوش گذشت.

تسنیم که خوابش میومد خوابید شما هم همش وول میخوردی و شیطونی میکردی. آریان هم تو صندلیش نشسته بود البته اولش تسنیم ماشین عروس دید و بهت نشون داد.

خونه خاله ندا هم کلی بهتون خوش گذشت ناهار خوردین و بازی کردین و رقصیدین و عکس انداختین. دست خاله ندا و نیکا درد نکنه که هم شما همدیگر را دیدین هم ما.

برگشتنه هم با خاله ساناز و آریان برگشتیم. انقدر تو و تسنیم با هم حرف زدین و حرفهای من در آوردی که نگو آریان هم خسته بود خوابید. بیچاره خاله ساناز فکر کنم دیگه سرش درد گرفت. دست خاله ساناز درد نکنه که ما را آورد.

 

 

 

شمال

مامانی از دو سه روز قبل از اینکه بریم همش میگفتی بریم مسافرت پاهام را بکنم تو آب. صبح راه افتادیم ۴ ساعته رسیدیم به محمود آباد. خیلی بهت خوش گذشت هر روز بعد از صبحانه و ناهار و شام وسیله بازی زیاد داشت بازی میکرد. ما هم به خاطر شما بیرون نرفتیم همش شما بازی کردی و هر روز پاهات را تو دریا میکردی. جز روز آخر که هوا بارانی شد و باد شدید میومد البته ما از رو نرفتیم و عصری با هر مکافاتی بود لباس گرم تنت کردم و رفتیم یه چند ساعتی. وقتی هم که برگشتیم کمک کردی همه کیسه ها را گذاشتی تو آسانسور و بعد تو خونه. 

اینم عکسات.