سرماخوردگی

مامانی امسال سه دفعه سرماخوردی که دو بارش را از نی نی گرفتی.

این دفعه هم از یه نی نیه سرماخوردگی گرفتی و بینیت همش گرفته و نمیتونی نفس بکشی و درست بخوابی خداکنه زودتر بخوابی چون خیلی داری اذیت میشی.


سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

22 ماهگیت

مامانی دیگه انقدی نمونده که شما دو سالت بشه و حسابی حسابی خانم بشی.

خانم طلا خیلی شیطون شدی و همه چیز را کامل میفهمی ولی خیلی حرف نمیزنی. البته خیلی خیلی بهتر حرف میزنی و هر حرفی که میزنیم و تکرار میکنی.

دیگه ظهرها ساعت 1-1:30 خودت میدونی میخوابی میگی لالا.بعد از اینکه بارنی - جرج را دیدی.

قبل از اینکه بارنی را بزاره یه کارتون قطار را میزاره کارتون قطار داشت تموم میشد گفتی بارنی یعنی بعدیش بارنیه.

وقتی هم که کارتون جرج میمونه شروع میشه میگی جرج و خیلی بارنی و جرج را دوست داری.

دو سه روز پیش صبح که از خواب بیدار شدی چون زود بود گذاشتمت رو تخت پیش خودم دیدم هی میگی چیاق دیدم چراغ اتاق را بابات دیشب در آورده زده به اون یکی اتاق که سوخته بود.

جدیدا فقط با پازل سه تیکه هات بازی میکنی و خیلی دوست داری از اول شبیه هم را درست میزاشتی.البته سه تیکه هاش سخت تر بود.

عکسات را هم نگاه میکردی شبیهش را میاوردی. کلا چیزهای شبیه هم را تشخیص میدی.

ماست و شیر و دوغ و کلا لبنیات خیلی دوست داری. هر صبح که بلند میشی هم میگی سایی (چایی).

هر بعد از ظهر با باباییت میوه میخوری و برای منم همیشه میاری. اسماش را میگی مثل نانی (نارنگی)-پرتال (پرتقال)-خیا (خیار)-ییمو (لیمو)-موس (موز)

تا جایی که یادمه کلمه هایی که بلدی را مینوسم.

ماس (ماست)-شی (شیر)-عس (عسل)-کیه با فتحه(کره)-پاش(پاشو)-بازی-آب بازی-عس (عکس)-دپایی (دمپایی)-کش -باشه-با (بالا)-پایی (پایین)-بسی (مرسی)-موچ (مورچه)-کتا (کتاب)-بدیز (بلوز)- شوار (شلوار)- جوآب (جوراب)-سر-بلاه (کلاه) -جایی (جارو)-قاشی (قاشق)-بسی (بستنی)-سفش (کفش) -ماشی (ماشین)-موبای (موبایل)- کالسکه را هم میگی ولی الان یادم نمیاد چجوری میگی.

البته بیشترش مال یه روزه با یه لباس دیگه ببخشید.

رها و به قول رها هوری(هوریه)

make animation
Make animation

make animation
Make animation


make animation
Make animation


make animation
Make animation


make animation
Make animation


رفتن خونه خاله مونا و درسا خانم

ظهر رفتیم خونه خاله مونا که شما دو تا با هم بازی کنین ناهار خوردین و بازی کردین نسبت به دفعه پیش عقلتون بیشتر میرسید و مخصوصا شما بهتر با هم بازی میکردین.

مخصوصا که شما دو تا روی صندلی نشستین و تا درسا بلند میشد میگفتی دردا صندلی رو نشون میدادی یعنی بشین ظهر هم من پیشت خوابیدم تا بخوابی درسا خانم که خودش توی تختش انقدر وول خورد تا خوابید. درسا خانم حسابی مستقل و خانم شده دیگه شیشه هم نمیخوره.

خلاصه با هم بازی کردین و خوابیدین و عصری بابا اومد دنبالمون برگشتین خونه.

اینم عکس شما دو تا خانم شیطون.

make animation
Make animation

کوچک شدن تخت و پارکت

تخت و پارکت دیگه برات خیلی کوچک شده به خاطر همین برای اینکه کم کم عادت کنی ظهر ها میخوابونمت توی تخت چوبیت. دستم را میگیری میخوابی. بعضی وقتا هم نی نیت را بغل میکنی میخوابی.

از وقتی که اونجا میخوابی بهتر میخوابی چون گرمت هم نمیشه و هواش بهتره.

البته هنوز شبا آمادگی نداری چون تخت چوبیت تو اون یکی اتاقه و شبا هنوز من راحت نیستم که تنها بخوابی خودت هم هنوز آمادگیش را نداری ولی کم کم عادت میکنی.