رفتن به آبعلی

با دوستای بابات رفتیم آبعلی و کلی برف بازی کردی و از کوه رفتی بالا به همه گلوله برف مینداختی

سوار تلکابین شدیم کلی خوشت اومده بود از بالا میدیدی ناهار خوردیم و تو با بابات سر خوردی با سورتمه با بابات بعد از ناهار عصری چایی و ذرت خوردیم و دیگه برگشتیم طرف خونه

خلاصه کلی هم دوستای بابات جور شده بودی و میگفتی بازم بریم باهاشون.

تو تلکابین

مشغول برف زدن به همه


تولد کوچیک و جشن آخر سال مهد

جشن داشتین هفته آخر اسفند تو مهدتون که خانومتون گفته بود کلاه درست کنم مامان مریم برات درست کرد.

خلاصه کلی بهت خوش گذشته بود عمو موسیقی هم داشتین و شعراتون را با دوستات خونده بودین و آخر هم بهتون یه عروسک عیدی دادن.


یه کیک گرفتیم بردیم خونه بابای بابات یه تولد خیلی کوچولو گرفتیم

اینم کلاه جشن مهدت

لباسی که تنت کردی اون روز

یه عکس هم برای عید انداختی که باید اسکن کنم برات بزارم