کارها و شیطنت های جدیدت
از پریروز سینه خیز میری. هورااااااااااا
پریروز به عشق روزنامه سینه خیز رفتی. حرص میخوردی که روزنامه را بگیری منم نمیدادم که خودت دست به کار شدی.
دیشب تا سینی چایی را دیدی انگار برق گرفتتت. با سرعت نور سینه خیز رفتی طرف سینی.
برات ارگ گرفتیم که دکمه داره و دکمه را که میزنی چراغش روشن میشه خیلی دوست داری. با پا یا با عروسکات میکوبی روش صداش را در میاری.
این هم عکست که سینه خیز رفتی فقط نمیدونم دنبال چی میگردی اون پشتا.
عاشق سیم هستی حالا سیم هرچیزی که باشه.
ک ک ک (با کسره) می کنی آگا میگی. حرفای من درآوردی مثل آبواااا میگی.
تا در را باز می کنم اه اه با فتحه میکنی صدات میپیچه خوشت میاد هرجا که باشی در را باز کنن میفهمی راه بیرون رفتن است صدا درمیاری.
تا لباس می پوشم گریه می کنی که تو هم بیرون ببرم میفهمی.همش چشمت به نور که از بیرون میاد و بیرون را نگاه میکنی، عاشق بیرونی.
دیگه میتونی از نشسته دمر بشی پات هم زیرت گیر نمیکنه.
هرکی را که بیرون میبینی مخصوصا پسر باشه حالا هر سنی باشه خودت را می کشی که بری بغلش و انقدر ذوق می کنی که نگو. حالا نمی شناسیس ها. آبرو ریززززززززز
ولی کلا بچه که میبینی خیلی ذوق میکنی فدات بشم که فرف آدم بزرگ و بچه کوچک را می فهمی.
دیروز رفته بودیم مهمونی یه آقا پسره بود 2 ماهش بود همش میخواستی بگیریش سینه خیز میرفتی طرفش.









