از شیر گرفتن خانم گلممم

مامانی شما دیگه بزرگ شدی و تصمیم گرفتم از شیر بگیرمت اول تو روز کمتر بهت دادم به جاش چیزهایی که دوست داشتی را بهت میدام و فقط شبا قبل از خواب بهت میدادم. شبا هم یک دفعه بلند نشدی دیگه از اون به بعد تا صبح بیدار نشدی.

بعد از مدتی شبا هم بهت ندادم بهتر از اون چیزی که فکر میکردم قبول کردی البته موقع خواب پستونک میخوری ولی وقتی میخوابی من در میارم که بعدا هم یه پروژه برای اون هم دارم ولی یواش یواش نمیخوام اذیت بشی.

البته به من وابسته تر شدی و موقعی که میخوای بخوابی دست میندازی گردنم را میخوابی.

21 ماهگیت

مامانی خیلی مرتبی هر آشغالی که روز زمین باشه میندازی سطل آشغال و لیمو شیرین که میخوری هسته اش را در میاری و میندازی تو بشقاب.

همچنان عاشق دمپایی هستی و خونه مامان بزرگت که میری دمپاییت را پات میکنی تازه هر کسی که دمپایی نداشته باشه هم میری دمپایی میاری و میگی دپایی. دمپایی را روی فرش نمیاری و همه دمپایی ها را جفت میکنی لبه فرش.

هنوز تو حرف زدن یه خورده تنبلی البته مامانی باید بیشتر باهات تمرین کنه.

به همه سلام میکنی مخصوصا موقعی که بابات از سر کار میاد صدای کلید در میاره و تو در را باز میکنی و میگی سیام.

وقتی میخوایم بریم بیرون با نینیات هم بابای میکنی و میگی دد.

صبح که از خواب بیدار میشی تلویزیون را نشون میدی میگی نانای عاشق آهنگی.یه نانایی هم میکنی که همه میمیرن از خنده و میگن اینا را از کی یاد گرفته.

وسایل هرکسی را میاری و میدی بهش. میخوایم بریم بیرون میری و کفش من و بابات را میدی میگی پا.

دمپایی آشپزخانه بابات را پام کرده بودم گفتی بابا و دمپایی من را آوردی و گفتی پا.

به قول مامان بزرگت مال جمع کن.