2 سال و 3 ماهگیت

مامانی از قبل از عید فکرم خیلی مشغول بود و نتونستم آپ کنم.

چند وقته زیاد تلویزیون میبینی که فکر کنم به خاطر اینه که من خیلی حوصله نداشتم. البته دیگه سرت را گرم میکنم نمیزارم که زیاد ببینی.

کارتون دورا و بارنی را خیلی دوست داری و یه کارتون هم هست که میگی موشی mbc3 میزاره اون را هم خیلی دوست داری.

اسمت را چند وقته میگی یه روز صبح جمعه بود صبح بلند شدی گفتی خوابه بابایی گفت کی گفتی (اها) با فتحه خوابه.

عکسات را نشون میدی میگی اها.

خودت دیگه کامل کامل غذا میخوری و هرچی که بخواب بخوری حتما باید یه پارچه رو پات بندازی یکی هم دور گردنت. صبحانه هم خودت لقمه درست میکنی میخوری. چایی هم خیلی دوست داری ولی حتما باید خنک باشه.

شیر با کرنفلکس خیلی دوست داری ژله هم همین طور.

نقاشی هنوز هم خیلی دوست داری تا میام زبان بخونم دفتر و مدادات را میاری میگی نداشی. حتما هم مدادات را باید مرتب بچینی. میگی چش چش دو ابو ولی درست بلد نیستی بکشی.

همچنان هم توپ خیلی دوست داری و شوت های محکمی میکنی که نگوووووووو.

هرجا که میریم میایی برای بقیه تعریف میکنی.

دیگه قشنگ جمله میگی و شیرین زبونی میکنی.

پازل هات را همه را بلدی درست میکنی حتی اونی که تکه هاش کوچکتره و بهش میگی پیشی.

memory را همه عکسهای شبیه هم را درست پیدا میکنی حتی اونایی که سه تایی است.

در کمدت را باز کرده بودم که ببینم چی میخوای لباسهات را نگاه کردی و گفتی قشنگه. مردم از خنده. میخوایم بریم بیرون خودت لباس میاری که تنت کنم.

تا چیزی میخوری خودت میگی دست میری تو دستشویی دستات را میشوری.

دمپایی عمه من برات آورده میگی دپایی عمه.

تا سر کوچه خونه مامانی و خونه خودمون میرسی میگی رسیدیم.

تا جایی که یادم بود نوشتم برات.

برای دیدن عکسا به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

سرماخوردن دوباره و مستقل شدن خانمی

رها خانم من چند روز بعد از تولدش حسابی سرماخورد که خیل هم طول کشید و مامانی هم مریض شد.

ولی خانم خانما از سه چهار روز بعد از سرماخوردنش دیگه تو اتاق خودش و تو تخت چوبیش خوابید. من روی صندلی کامپیوتر میشستم و دستم را میگرفت و میخوابید چراغ هال هم زیاد میکردم که خیلی تاریک نشه میخوابید البته شب اول طول کشید تا بتونی بخوابی و شب بیدار شدی ترسیدی ولی از روز بعد عادت کردی. دستم را میگیری و میخوابی جدیدا خوابت دیر سنگین میشه ولی خوابت که میبره من میرم اتاقت هم خیلی تاریک نیست.

باورم نمیشه که اینقدر زود کنار اومدی.

راستی خودت کفشت را پات میکنی. دخملم دیگه کاری نیست که من براش بکنم همه کاراش را خودش میکنه یعنی اینقدر بزرگ شده. عاشقتممممممم.

خدایا همیشه مواظبش باشششششششششش.

رها خانمی 2 سالگیت مبارکککککککککک

خانمی باورم نمیشه که 2 سال گذشت چه قدر زود گذشت و شما روز به روز خانم تر و عاقل تر میشی. درسته هنوز حرف زدنت کامل نشه ولی همه کارها را یکبار که میبینی عینش را تکرار میکنی.

شخصیت کلی از رها خانم:

خانمی خیلی مستقلی.

فکر کنم جزو بچه هایی باشی که نسبت به صدا حساسن چون هنوز از صدای جاروبرقی خوشت نمیاد البته مال ما صداش زیاده.

حواست خیلی خیلی جمع است.

هر کاری را خیلی زود یاد میگیری.

خیلی با محبتی.

منظم هم هستی. همیشه قبل از خواب هم اسباب بازیات را جمع میکنی هر وقت هم که از بیرون میای باید لباسات را در بیاری و هر وقت میخوای بری بیرون میگی بلا (کلاه) شا (شال) ات (کت) شال و کلاهت را خودت سرت میکنی.

 تا میبینی من کار دارم خودت میری بازی میکنی - در کل خیلی به من کار نداری - همه کارهات را خودت میکنی - تا چیزی میخوای میای بوسهای محکم میکنی - تا بهت چیزی میدن میگی مسی (مرسی) - تا مداد میبینی میگی نداشی (نقاشی) یه دفعه هم یه خط کوچولو کشیدی گفتی موچه (مورچه)  با مداد زرد گرد گرد میکشی میگی خوشید (خورشید) - دیگه کامل خودت همه چیزو میخوری شیر و کنرنفلکس را میریزم تو کاسه ات با قاشق میشینی روی مبل پات هم میندازی رو اون پات میخوری - موقع خداحافظی کردن هم بای بای میکنی هم ماچ میفرستی - تا صدایی میاد باید بفهمی صدای چیه - هر وقت جایی میری میای برای بقیه با زبون نصفه نیمه خودت و حرکات میگی چیکار کردی - هر وقت مامان بزرگ موهات را کوتاه میکنه هیچی نمیگی و صاف وایمیستی تا کارش تموم بشه - جدیدا خونه مامان بزرگ کشوی قابلمه ها را باز میکنی و با اسکاج نو همه قابلمه ها را میشوری تازه دست میکشی مطمئن شی که تمیز شده - هنوز تمام کرم های خانه ما از دست رها آسایش ندارن همش در حال کرم مالیدن به همه جاش استتتتتتت -  هنوز تمام کرم های خونه ما و مامان بزرگت آسایش ندارن کرم ها را میمالی به همه جاتتتت.

خیلی خوب بلدی خودت را لوس کنی تا خاله ات را میبینی نمیدونی چجوری خودت را براش لوس میکنی یه کارایی هم میکنی که هیچکس نمیتونه جلوی خودش را بگیره و بهت چیزی بگه خونه مامان بزرگت هر کاری دلت میخواد میکنی برای همینم هر روزم بری بازم خوشحالی. قبل از اینکه برسی میفهمی کجایی و میگی مامانی- منا-آییش

گردنبند (گردن)  گوشواره (گوش) خیلی دوست داری جدیدا خیلی دوست داری همش گردنبند بر میداری میندازی گردنت. النگو هم دوست داری. کفش پاشنه بلند که نگوووووو.

امسال به خاطر اینکه مامان بزرگت تازه فوت کرده یه تولد خانوادگی با مامان بزرگت اینا گرفتیم. قبلش هم تولد دو تا از دوستات رفته بودیم دیگه یاد گرفته بودی همش میگفتی تبلد تبلد.

کیکت هم شکل جرج گرفتم که دوست داشتی. خیلی بهت خوش گذشت و همش نانای کردی اونم چه نانایی دیگه میشستی نانای میکردی دوباره بلند میشدی.


عاشق کفش پاشنه دار تازه بلندتر از اینم خانم پاش میکنه به راحتی راه میره

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

کیک مالیدن به پیراهنشششش
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

اینجا هم درخواست فوت دوباره دارههههههه
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

این عکس را خیلییییییییی دوست دارم
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

خانم جدی
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

عاشق این خندیدنتممممممممم

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

23 ماهگیت

چون دیر آپلود کردم خیلی یادم نمیاد هرچی که یادم اومد را برات مینویسم.

مامانی حرف زندنت خیلی بهتر شده و کلمه های بیشتری را میگی.

جدیدا پازل و اسباب بازیهای چوبیت را خیلی دوست داری.

هنوز توپ بازی را دوست داری و تا میخوای بازی کنی کلاه سرت میزاری یکی هم سر من یا بابات میزاری هههههه.

عاشق آهنگی و باهاش زمزمه میکنی و تا آهنگ میشنوی نمیتونی جلوی خودت را بگیری و نانای میکنی بیشتر وقتا هم با نینیت نانای میکنی وگرنه یکی را میاری باهات نانای کنه و با دقت نگاه میکنی ببینی چه جوری میرقصه بعد سعی میکنی همون کار را بکنی.

هنوز نقاشی کردن را خیلی دوست داری هر روز تو دفترت که نقاشی میکنی هیچی هر کاغذی که تو خونه هست خط خطیهای شماست. البته خوبیش اینه که تو کتاب یا جاهای دیگه نمیکشی.

تازگیا دیدی من مینویسم پاک میکنم تو هم بیشتر وقتا تو دفتر من با مداد نوکی خط میکشی بعد با پاک کن پاک میکنی که بیشتر مواقع نوشته های منم پاک میشن. از دست تو دخترررررررررررر

خیلی دیکشنری دوست داری تا میری خونه مامان بزرگ انواع دیکشنری ها را بر میداری میاری مثلا میخونی.

الان دیگه پازل سه تیکه ات را کامل درست میکنی.

اعداد را تا 6 میشمری بیشتر وقتا پشت سر هم میگی عدد 6 را نمیدونم چرا خیلی دوست داری.

تا بابات میاد خونه میگی بلیز- شوار میدی دستش که عوض کنه حتما باید لباسش را عوض کنه لباس تو خونش را بپوشه.

تا جایی که یادم بود برات نوشتم.

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سرماخوردگی

مامانی امسال سه دفعه سرماخوردی که دو بارش را از نی نی گرفتی.

این دفعه هم از یه نی نیه سرماخوردگی گرفتی و بینیت همش گرفته و نمیتونی نفس بکشی و درست بخوابی خداکنه زودتر بخوابی چون خیلی داری اذیت میشی.


سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

22 ماهگیت

مامانی دیگه انقدی نمونده که شما دو سالت بشه و حسابی حسابی خانم بشی.

خانم طلا خیلی شیطون شدی و همه چیز را کامل میفهمی ولی خیلی حرف نمیزنی. البته خیلی خیلی بهتر حرف میزنی و هر حرفی که میزنیم و تکرار میکنی.

دیگه ظهرها ساعت 1-1:30 خودت میدونی میخوابی میگی لالا.بعد از اینکه بارنی - جرج را دیدی.

قبل از اینکه بارنی را بزاره یه کارتون قطار را میزاره کارتون قطار داشت تموم میشد گفتی بارنی یعنی بعدیش بارنیه.

وقتی هم که کارتون جرج میمونه شروع میشه میگی جرج و خیلی بارنی و جرج را دوست داری.

دو سه روز پیش صبح که از خواب بیدار شدی چون زود بود گذاشتمت رو تخت پیش خودم دیدم هی میگی چیاق دیدم چراغ اتاق را بابات دیشب در آورده زده به اون یکی اتاق که سوخته بود.

جدیدا فقط با پازل سه تیکه هات بازی میکنی و خیلی دوست داری از اول شبیه هم را درست میزاشتی.البته سه تیکه هاش سخت تر بود.

عکسات را هم نگاه میکردی شبیهش را میاوردی. کلا چیزهای شبیه هم را تشخیص میدی.

ماست و شیر و دوغ و کلا لبنیات خیلی دوست داری. هر صبح که بلند میشی هم میگی سایی (چایی).

هر بعد از ظهر با باباییت میوه میخوری و برای منم همیشه میاری. اسماش را میگی مثل نانی (نارنگی)-پرتال (پرتقال)-خیا (خیار)-ییمو (لیمو)-موس (موز)

تا جایی که یادمه کلمه هایی که بلدی را مینوسم.

ماس (ماست)-شی (شیر)-عس (عسل)-کیه با فتحه(کره)-پاش(پاشو)-بازی-آب بازی-عس (عکس)-دپایی (دمپایی)-کش -باشه-با (بالا)-پایی (پایین)-بسی (مرسی)-موچ (مورچه)-کتا (کتاب)-بدیز (بلوز)- شوار (شلوار)- جوآب (جوراب)-سر-بلاه (کلاه) -جایی (جارو)-قاشی (قاشق)-بسی (بستنی)-سفش (کفش) -ماشی (ماشین)-موبای (موبایل)- کالسکه را هم میگی ولی الان یادم نمیاد چجوری میگی.

البته بیشترش مال یه روزه با یه لباس دیگه ببخشید.

رها و به قول رها هوری(هوریه)

make animation
Make animation

make animation
Make animation


make animation
Make animation


make animation
Make animation


make animation
Make animation


رفتن خونه خاله مونا و درسا خانم

ظهر رفتیم خونه خاله مونا که شما دو تا با هم بازی کنین ناهار خوردین و بازی کردین نسبت به دفعه پیش عقلتون بیشتر میرسید و مخصوصا شما بهتر با هم بازی میکردین.

مخصوصا که شما دو تا روی صندلی نشستین و تا درسا بلند میشد میگفتی دردا صندلی رو نشون میدادی یعنی بشین ظهر هم من پیشت خوابیدم تا بخوابی درسا خانم که خودش توی تختش انقدر وول خورد تا خوابید. درسا خانم حسابی مستقل و خانم شده دیگه شیشه هم نمیخوره.

خلاصه با هم بازی کردین و خوابیدین و عصری بابا اومد دنبالمون برگشتین خونه.

اینم عکس شما دو تا خانم شیطون.

make animation
Make animation

کوچک شدن تخت و پارکت

تخت و پارکت دیگه برات خیلی کوچک شده به خاطر همین برای اینکه کم کم عادت کنی ظهر ها میخوابونمت توی تخت چوبیت. دستم را میگیری میخوابی. بعضی وقتا هم نی نیت را بغل میکنی میخوابی.

از وقتی که اونجا میخوابی بهتر میخوابی چون گرمت هم نمیشه و هواش بهتره.

البته هنوز شبا آمادگی نداری چون تخت چوبیت تو اون یکی اتاقه و شبا هنوز من راحت نیستم که تنها بخوابی خودت هم هنوز آمادگیش را نداری ولی کم کم عادت میکنی.

از شیر گرفتن خانم گلممم

مامانی شما دیگه بزرگ شدی و تصمیم گرفتم از شیر بگیرمت اول تو روز کمتر بهت دادم به جاش چیزهایی که دوست داشتی را بهت میدام و فقط شبا قبل از خواب بهت میدادم. شبا هم یک دفعه بلند نشدی دیگه از اون به بعد تا صبح بیدار نشدی.

بعد از مدتی شبا هم بهت ندادم بهتر از اون چیزی که فکر میکردم قبول کردی البته موقع خواب پستونک میخوری ولی وقتی میخوابی من در میارم که بعدا هم یه پروژه برای اون هم دارم ولی یواش یواش نمیخوام اذیت بشی.

البته به من وابسته تر شدی و موقعی که میخوای بخوابی دست میندازی گردنم را میخوابی.

21 ماهگیت

مامانی خیلی مرتبی هر آشغالی که روز زمین باشه میندازی سطل آشغال و لیمو شیرین که میخوری هسته اش را در میاری و میندازی تو بشقاب.

همچنان عاشق دمپایی هستی و خونه مامان بزرگت که میری دمپاییت را پات میکنی تازه هر کسی که دمپایی نداشته باشه هم میری دمپایی میاری و میگی دپایی. دمپایی را روی فرش نمیاری و همه دمپایی ها را جفت میکنی لبه فرش.

هنوز تو حرف زدن یه خورده تنبلی البته مامانی باید بیشتر باهات تمرین کنه.

به همه سلام میکنی مخصوصا موقعی که بابات از سر کار میاد صدای کلید در میاره و تو در را باز میکنی و میگی سیام.

وقتی میخوایم بریم بیرون با نینیات هم بابای میکنی و میگی دد.

صبح که از خواب بیدار میشی تلویزیون را نشون میدی میگی نانای عاشق آهنگی.یه نانایی هم میکنی که همه میمیرن از خنده و میگن اینا را از کی یاد گرفته.

وسایل هرکسی را میاری و میدی بهش. میخوایم بریم بیرون میری و کفش من و بابات را میدی میگی پا.

دمپایی آشپزخانه بابات را پام کرده بودم گفتی بابا و دمپایی من را آوردی و گفتی پا.

به قول مامان بزرگت مال جمع کن.