شمال
مامانی از دو سه روز قبل از اینکه بریم همش میگفتی بریم مسافرت پاهام را بکنم تو آب. صبح راه افتادیم ۴ ساعته رسیدیم به محمود آباد. خیلی بهت خوش گذشت هر روز بعد از صبحانه و ناهار و شام وسیله بازی زیاد داشت بازی میکرد. ما هم به خاطر شما بیرون نرفتیم همش شما بازی کردی و هر روز پاهات را تو دریا میکردی. جز روز آخر که هوا بارانی شد و باد شدید میومد البته ما از رو نرفتیم و عصری با هر مکافاتی بود لباس گرم تنت کردم و رفتیم یه چند ساعتی. وقتی هم که برگشتیم کمک کردی همه کیسه ها را گذاشتی تو آسانسور و بعد تو خونه.
اینم عکسات.








+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ ساعت 15:32 توسط
|
