دندون های نه و ده و یازده

شما الان چهار تا دندون جلو بالا داری و چهار تا دندون پایین جلو.

از پایین سمت راست یه دندون نداری بقلیش در اومده.دندون آسیابت. یعنی نوک زده خیلی طول میکشه تا بیاد بیرون.

دو تا دندون هم از بالا در آوردی. یه یکی دو ماهی هست که افتادی رو دنده دندون در آوردن دیگه تاریخاش از دستم در رفته تازه دهنت را هم که باز نمیکنی ببینم.

16 ماهگیت

هر ماهی که میگذره باورم نمیشه که انقدر زود داری بزرگ میشی. قشنگ مفهوم همه چیزو میدونی.

بیشتر موقعها جز وقتی که خوابت بیاد و حوصله نداشته باشی وقتی پی پی میکنی بهت میگم بیا اخی را در بیارم یا خودت قبل از اینکه بگم میری دمپایی دستشویی را میدی من پام کنم بعد دستات را میاری بالا که بشورمت.

موقع خواب پستونک میزارم دهنت دستت را میندازی گردنم میخوابی یا انقدر وول میخوری تا خوابت ببره بعد میزارمت توی تختت.

مامانی این چند وقته چند تا عکس درست و حسابی با لباسهای خوشمل ازت ننداختم ببخشیدددددد.


gif animator
Gif animato

gif animator
Gif animator

رفتن خونه خاله مونا و درسا خانم

ظهری رفتیم خونه خاله مونا که با درسا بازی کنی و ما هم با هم حرف بزنیم.

شماها هم با هم بازی کردین البته شما جدیدا با همسنهای خودت خیلی نمیسازی.

البته هنوز کامل خوب نشده بودی و خیلی حوصله نداشتی.

خاله مونا هم زحمت کشیده بود یه غذای خوشمزه درست کرده بود. شماها هم تخم مرغ خوردین.

دست خاله مونا هم درد نکنه که زحمت کشیده بود.

هرچیزی که هر کدومتون بردمیداشت اون یکتون میخواست. عصری هم بابات اومد دنبالمون.

عقد داییت و مریض شدن دوباره شمااااااا

عقد داییت تو خرم آباد بود ما بعد از دو سه روز که از شمال اومده بودیم صبح راه افتادیم. بابا بزرگت و خاله ات و دوست داییت و داییت هم با یه ماشین دیگه راه افتادن که توی راه به هم رسیدیم.

مامان بزرگت و خاله ها و عمه ها و مامان بزرگ من هم با قطار رفتن که بهشون خیلی خوش گذشته بود البته یه روز زودتر از ما رفته بودن.

خلاصه توی راه دیدم بیقراری و نمیخوابی موقع ناهار همه گفتن تب داری از تب داشتی میسوختی از داروخانه برات استامینوفن و سرماخوردگی گرفتم بهت دادم عصری رسیدم اونجا شب دیدم فایده نداره حالت اصلا خوب نیست بردمت درمانگاه که گفت گلوم قرمزه و آنتی بیوتیک داد.

شب بهت دادم ساعت 2 بود که خوابیدیم فردا هم صبح زود بلند شدیم که عقد بود. شب تا صبح هم خوب نخوابیدی.

صبح دیگه اسهالم شده بودی تا آخر شب که عقد بود و تموم شد من و تو هیچی نفهمیدیم چون هیچی نمیخوردی و بد جوری به من چسبیده بودی.

خلاصه عقد داییت نه من چیزی فهمیدم نه تو. خیلی اذیت شدی.

فردا صبح زود راه افتادیم از شانس خوب من اصلا حواسم نبود که پوشک نداری بی پوشک هم موندی پارچه بهت بسته بودم چون که هم اسهال بودی هم اینکه جیش نکنی نیم ساعت تمام تا قم گریه کردی که اینو ازت باز کنم تا پوشک گرفتیم و بستمت خوابیدی.

شب نمیخوابیدی دوباره ساعت 11 شب بردیمت درمانگاه گفت آنتی بیوتیکه بهت نمسازه همونی که من شک کرده بودم به خاطر همینم دیگه بهت نمیدادم. آنتی بیوتیکت را عوض کرد و برای ورم گلوت بروفن داد که آنتی بیوتیک را دو سه روز دادم ولی بروفن را که مرتب دادم بهتر شدی.

این هم شرح حال این سه روز که ما دو تا خیلی اذیت شدیم.

شمال رفتن

یه هفته موندیم هوا خیلی گرم بود. همش ماهی و جوجه و ... کبابی میکردیم میخوردیم آشپزخونه هم که تعطیل بود خیلی خوش گذشت.

توی اون هوا همش دست بابات را میگرفتی میرفتی تو حیاط بازی میکردی.

اول کولر را پیدا نکردیم با پنکه سر کردیم اول که میترسیدی بعدا بهش عادت کردی. کولر پشت پنجره بود چون پرده جلوش بود ندیده بودیمش. عجب مامان بابای داریاااااااااااااا.

خوابت خوب شده بود. هر عصری میرفتیم بیرون گردش. تله کابین هم رفتیم یک دفعه کابین را تکان دادی دیگه خوشت اومده بود همش تکون میدادی از توی کابین هم پایین نگاه میکردی خوشت اومده بود.

خوابت هم خیلی خوب شده بود.

بعد از یک هفته صبح زود راه افتادیم نزدیکای عصری رسیدیم.

رها خانم در حال عرق ریختن قبل از اینکه کولر را پیدا بکنیم.

gif animator
Gif animator

gif animator
Gif animator

gif animator
Gif animator

gif animator
Gif animator

رها خانم و باباش در حال ماهی کبابی درست کردن.

gif animator
Gif animator

15 ماهگیت

از وقتی که 15 ماهت شده خیلی بهتر از قبل همه چیزو میفهمی ولی هنوز خیلی کم کلمه میگی.

پیش مامان بزرگت که میری خیلی  دوست داری اونجا که میری هیچ کس را دیگه نمیشناسی.

همش هم میری تو اتاق خاله دستبنداشو میخوای. یا موبایلش را میاری میدی بهش شونت را تکون میدی که یعنی نانای بزاره.

خانم خانما همه کاراش را میفهمونی می بینی میفهمن احتیاج به حرف زدن نمی بینی خانمییییی.


gif animator
Gif animator

نگاه کنین چه تو اسباب کشی به مامان بزرگم کمک میکنمممممممم

gif animator
Gif animator

مریض شدن خانم گلم

شکمت زیاد کار میکرد.فکر کردم  از دندونت است.

بعد از یک هفته دیدم شکمت خوب نشد بردمت دکتر. گفت ویروسه برای اسهالت شربت داد و ا.آراس.

بعد از دو سه روز شکمت بهتر شد.

رفتن خونه خاله آرزو و ستیا خانم گل

پنج شنبه بود که رفتیم خونه خاله آرزو و ستیا خانم گل ناهار نمیخواستم برم ولی بالاخره ناهار رفتیم. دوستات و ماماناشون هم بودن.

غزاله مهرسا و آویسا- کمند آترین-بنفشه تسنیم-نسرین آنیسا و ما. با هم بازی کردین سوار دوچرخه ستیا شدی و می رفتی توی قایق بادیش مینشستی.

خاله آرزو هم زحمت کشیده بود ناهار درست کرده بود برای شما ها هم سوپ گذاشته بود چون خوشمزه بود همتون خوردین. دست خاله آرزو درد نکنه خیلی زحمت کشیده بود.

خلاصه گفتیم بخوابونیمتون که میخواستیم بریم پارک آب و آتش. همه خوابیدن به جز شما. ولی توی راه پارک خوابت برد چون دیر شده بود تا آخر پارک که آب داشت نرفتیم زود برگشتیم.

خلاصه بهت خیلی خوش گذشت و با هم بازی کردین.

اینم یک عکس از پارک رفتنتون.

جلو رها-عقب از راست تسنیم- آنیسا- ستیا- عقب مهرسا و آویسا-آترین


gif animator
Gif animator

اولین سینما رفتن من و بابات بعد از تولد شمااااا

مامانی از وقتی که شما اومدین ما خیلی وقت بود که سینما نرفته بودیم. یعنی بعد از یک سال و نیم مامان بزرگیت گفت من نگهش میدارم شما برین.

توی راه توی ماشین خوابت برد قبل از اینکه برسیم خونه مامان بزرگ از توی صندلی ماشین بلند کردم بغلت کردم. تا بالا هم که بردم بیدار نشدی انقدر که خسته بودی.

یه فیلم کمدی رفتیم تا رفتیم و برگشتیم ساعت نزدیکای 9 شده بود. تا من و بابات را دیدی خوشحال شدی.

اونجا هم حسابی سرت گرم بوده و اذیت نکردی.  تا اومدیم بریم که داییت اومد باهات بازی کرد بعد هم بابابزرگت. ما هم یه کمی دیگه موندیم بعد رفتیم خونه.

14 ماهگیت

مامانی روز به روز داری بزرگتر میشی و شیطون تر.

خیلی نقاشی کردن را دوست داری مخصوصا با پاستل منم میزارمت تو صندلی غذا تا نقاشی کنی.

دمپایهای همه جا مخصوصا آشپزخونه را پات میکنی راه میری.

عاشق لگو (آجر) هستی دیگه دونه هاش را خودت میزاری روی هم.

کتاب ورق زدن را هم خیلی دوست داری.

با دمپایهات راحت راه میری.


gif animator
Gif animator

gif animator
Gif animator