روز قبلش مامان بزرگ و بابابزرگ و دایی و زن داییت و خاله ات ناهار اومده بودن خونه مون هر کار کردم عصر نخوابیدی شک کردم مریض باشی.

بردمت دکتر دیدم بعلهههههههه شما دوباره مریض شدین چون از حموم جدیدا میترسیدی و گریه میکردی باباییت فقط بردت بازی کردی روز بعدش سرت را شست فکر کنم به خاطر همین مریض شدی.

خلاصه دوباره گلوت ورم کرده بود دوباره استامینوفن داد و  اگه بینیت آبریزشش زیاد شد آنتی بیوتیک.

وزنت هم کرد وزنت فکر کنم نزدیکای 10 کیلو بود.

شما دوباره فقط شیر میخوردی و شبا هم نمی تونستی بخوابی طول کشید تا بهتر شدی. مامانی مثل اینکه این چند وقته ضعیف شده بودی که انقدر پشت سر هم مریض میشدی ایشالا که دیگه مریض نشی چون مامانیت خیلی ناراحت میشه شما اذیت میشی.