دو ماهگیت
واکسن داشتی یک ساعت قبل از اینکه بریم بهت قطره استامینوفن دادم. اول قد و وزنت را گرفت بعد واکسن را زد. وزنت 3950 و قدت 57 بود البته با لباس.
اول قطره فلج اطفال را بهت داد بعد یک سوزن به پای راستت یکی هم به پای چپت زد. غش کردی دیگه از گریه رنگت عوض شده بود زود رفتیم که بهت شیر بدهم آروم بشی. برای درد گریه نکردی خانمه گفت ترسیدی.
رفتیم خانه مامان بزرگ قطره 4 ساعت به 4 ساعت بهت دادم خیلی اذیت نشدی یه کم بیحال بودی. شب رفتیم خانه خودمان.
راستی مامانی تو خیلی سحر خیزی صبحها ساعت 6 صبح بیدار باش میزنی.
یک هفته بعد با مامان بزرگ بردیمت پیش دکتر باستان زاده گفت وزنت خوبه شیرخشک نمی خواد وزنت 4300 بود. گفت خوبه هر ماه یک کیلو اضافه کرده آفرین به مامانش چی می خوای دیگه.
صبحهای زود که بلند میشی خیلی خوش اخلاقی. بابایی ات باهات حرف می زنه غش می کنی از خنده (قان قان) هم می کنی. همش میگی با من حرف بزنین و سربه سرم بزارین. خیلی شیطون شدی. حواست خیلی به دور و برته. باهات حرف که میزنم نگام می کنی.
از وقتی که دو ماهت شده بهتر می خوابی. خوابت منظم تر شده. مجتمع بوستان بردیمت. از فضولی نمی خوابیدی. همش دور و برت را نگاه می کردی.
چایی که مامان بزرگ اینگریدت برات آورده و برای دل درد و آرام هم می کنه را دوست داری و خوب می خوری.
لبات را کج می کنی صدا در میاری. بعضی وقتها هم به قول مامان بزرگ خودم صدا با تصویر نمی خونه.
عاشق دوربین هستی تا دوربین را می بینی مستقیم تو دوربین نگاه می کنی و ژست می گیری. راستی تا گریه می کنی می برمت جلوی تلویزیون و ساکت می شی.
بابای ات رفته بود ماموریت تو خیلی گریه می کردی ساکت نمی شدی با چایی یه کم ساکت میشدی.
این هم عکس دو ماهگیت
