تولد دخملمممممممممم
مامانی بعد از یک هفته تاخیر بالاخره خونه مامان بزرگت تولدت را گرفتیم البته خودمونی بود. چون شما خانمی خیلی شیطونی میکردی مامانیت همش تو را نگه میداشت همون روز هم غذاها را هول هولی درست کردیم.
یک روز قبل هم بردیمت آتلیه ازت عکس انداختیم. البته خیلی شیطونی کردی. حاضر شد برات عکسات را میزارم.
راستی دیگه قشنگ راه میری و راه رفتن را خیلی دوست داری البته بعضی وقتا چهار دست و پا هم میری.
دست مامان بزرگیت درد نکنه چون همه زحماتها را اون کشید البته مامان بزرگ خودم و خاله هام هم خیلی کمک بودن دختر خاله ام هم چون دید شما نمیزارین کاری بکنیم دسرها را خودش درست کرد دستش درد نکنه خیلی خوشمزه هم شده بود.
مهمونا تو ترافیک موندن و دیر اومدن تولدت تا آخر شب طول کشید ولی شما خیلی خانم بودی و برای همه رقصیدی. فقط جای باباییت خیلی خالی بود یکدفعه ماموریت براش پیش اومد و رفت.
با این پیراهنت خیلی خوشگل شده بود سفید برفیییییییی من.
حالا اینا رو داشته باش تا بقیه عکسات را بزارم.


+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۱۲/۱۴ ساعت 10:0 توسط
|


