هشت ماهگی خانمی
وزنت هم کرد 7400 بودی ولی قدت را نگرفت گفت احتیاجی نیست ده روز گذشته تازه دیگه ماه دیگه بیا برای چکاپ.
خانمی دیگه نشسته هم میتونی دست بزنی. هر وقت خیلی خوشحالی و صدای آهنگ میاد دست میزنی. الهههههههههی
مامانی دنده عقب میری. هنوز بلد نیستی جلو بری. وقتی نشسته یا دمر میشی دور خودت میچرخی.
نشسته هم میخوای دمر بشی پات زیرت گیر میکنه یا از جلو میوفتی هنوز درست بلد نیستی.
این هفته که بابایت رفته ماموریت، خونه مامان بزرگت بودی. خیلی خوش بودی هر صبح 6:30-7 که بیدار میشی یکی یکی میان بالای سرت تو هم که کیف میکنی سر به سرت میزارن. دیروز صبح که بیدار شدی دنبال یکی میگشتی که بیاد و سر به سرت بزاره.
دیگه اصلا نمیشه تنهات گذاشت. همش میگی با من باز کنین. می بینی کسی نیست جیغایی میکشی که نگو. تا خاله ات (بوووووو) میکنه تو هم تکرار میکنی.
سرسری هم میکنی البته خودت با خودت بیشتر وقتا. پاهات را هم با دستات میگیری میزن به هم.
دیگه میخوام بشونمت پاهات را صاف میکنی نمی خوای بشینی. دستات را که میگیرم بلند میشی. هروقت هم که خوابیدی سرت را بلند می کنی می خوای بلند بشی. دستم را می گیری و می شینی.
انقدر شیطون شدی که همه خسته میشن ولی تو که از رو نمیری. همه جا را میخوای بکنی. قاتل ریشه فرشی ریشه فرشای اتاق داییت را امروز کندی داشتی میخوردی که دیدمت وگرنه نوش جان کرده بودی.
همه چیز را روی سنگ یا فرش لیز میدی.
عاشق ساعت و موبابل هستی. دست را میکشی جلو که ساعت را بگیری. موبایل را که نگو. دایی از سرکار اومده بود موبایل دستش بود اومد بپیشت کله اش را کندی که موبایلش را ازش بگیری. نمیدونی چیکار میکردی از سر و کولش بالا میرفتی که موبایل را بگیری. همینجور هم از این دست میدادی اون دست.
از سر و کول منم بالا میری میخوای منو بگیری بلند بشی.
اینم عکسات که داییت ازت گرفته


