برای چکاپ بردیم وزنت 5750 بود و قدت 64.

خانمی دیگه مامان را میشناسی و صدام را تشخیص می دی. تا من را می بینی یادت گشنگیت می افتی مامان بزرگت میگه تا تو را میبینه یاد درداش می افته. هههههههه

رفتیم خانه مامان بزرگم برای خاله هام و بقیه خیلی دلبری کردی هر دقیقه بقل یکی بودی صدات هم در نمی اومد فدات بشم که انقدر اجتماعی و جمع دوست هستی.

خانه بابا بزرگت (بابای بابات) که رفتیم اصلا نمیدیدیمت دیگه خیلی وقت هم بود که نرفته بودیم سرت دعوا بود عموت گرفته بودت به هیچ کس نمی دادت.

تازگیها خانم خانما قرطی شدی تا دست میزینم ذوق می کنی عاشق دست زدنی.

22 مرداد پسر عموت را ختنه کرده بودن رفتیم خونه شون. بابا بزرگت (بابای مامان) را بعد از مدتها دیدی انقدر خوب بودی باهاش دست کشیدی به صورتش.

مامانی مامان بزرگت (مامان مامان) را خیلی خوب میشناسی انقدر براش ذوق میکنی تا میبینیش براش می خندی.

خانمی چند وقته نمیدونم چرا شکمت خیلی کار می کنه دکترت گفت خیلی نفخ داره. بیچاره بچه ام.

تازگیها خانه که تنها هستم از کنارت بلند میشم گریه می کنی مامان شناس شدی میگی از بغل من تکون نخور.

خانه خاله ام که رفتیم خوش اخلاق بودی مثل همیشه یک دفعه مهزاد دختر خاله ام خوابوندت عصری هم نیلوفر دخترخاله کوچکم. نیلوفر که خیلی دوست داره همش از همه میگیرتت خاله ام هم هی میگه میندازیش.

این هم عکسای 5 ماهگیت

Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic