یک ماهگی خانم گل

برای چکاپ بردیمت وزنت 3450 و قدت 53 بود.

اینم عکست.

Image and video hosting by TinyPic

وقتی 15 روزت بود واکسن زدی فقط یه گریه کوچولو کردی دیگه ساکت شدی همون بیمارستان ابن سینا رفته بودیم.

دکتر امیری گفت چرا انقدر زود زدی میزاشتی یه کمی جون میگرفت بعد می زدی!

این هم عکس شما بغل دکتر امیری.

Image and video hosting by TinyPic

از حاملگی تا اومدن خانم گلم

مامانی! با اینکه منتظرت بودم یک ماه گذشته بود که تازه فهمیدم که تو، تو شکمم هستی. تا چند وقت من و بابات باورمون نمی شد که داریم مامان و بابا  میشیم.ویار و اینجور چیزها نداشتم. دو، سه ماه اول حاملگی یه خورده اذیت شدم . ولی ماه آخر دیگه نمی تونستم جایی برم همش یا خانه بودم یا خونه مامان بزرگت چون دکتر گفته بود ماه آخر نباید تنها باشم. ممکن بود تو حوصله ات نیاد تا آخر بمونی و زودتر بیای. هفته آخر خیلی وول می خوردی! دیگه جات خیلی تنگ شده بود. رفتم دکتر معاینه کرد و گفت چیزی نیست، صبر کن تا موقعه اش. قرار بود هفت اسفند به دنیا بیای. به دکتر گفتم دیرتر بیارتت که گفت نه همان هفتم خوبه ممکنه اذیت بشی.

یک هفته مونده به تولدت دو کیلو و دویست گرم بودی. مامانی ناراحت شد چون وزنت یه خورده کم بود.

خلاصه خیلی اضطراب داشتم چون دکتر گفت همون هفتم. یک روز قبل از زایمانم رفتم خانه مامان بزرگم البته با زور خودم. فرداش تو می اومدی از عصری چیزی نخوردم البته از گشنگی بستنی خوردم!

و یاسمن دختر خاله ام هم اومد خانه مامان بزرگت پیش من مونده بود.

صبح روز پنج شنبه 7/12/87 ساعت 9 رسیدیم بیمارستان ابن سینا  فلکه دوم صادقیه. من را فرستادند بالا تا آماده ام کنن. ساعت 11:15 تو اومدی. از اتاق عمل که بیروم اومدم خیلی یخ کرده بودم و بدجوری می لرزیدم.

همگی دم در منتظر بودن تا از اتاق عمل اومدن و گفتن که تو سالمی بابایی ات مامان بزرگت را بغل کرد از خوشحالی.

Image and video hosting by TinyPic

دکترت، دکتر امیری بود بابای دوست بابات.

وزنت 2320 بود و قدت 45 و دور سرت هم 32

Image and video hosting by TinyPic

همگی اومدن دیدنت البته چون به من مسکن دادن درست به هوش نبودم.

شب بالا آوردی بردنت بخش نوزادان هروقت از اینجا را یادم می افته هنوز حالم بد می شه.

این عکس مال یک روزگیت است

Image and video hosting by TinyPic

منم تا نزدیکای ظهر منتظر شدم که دکتر بیاد منو مرخص کنه. هنوز خودم از جام درست نمی تونستم بلند شم رفتم پایین بخش نوزادان. گفتن مکش نداره. شب که بهت سرم زدن حالت جا اومد نصف عمرمون کردی. ولی تا 5 روز مرخص نکردنت دکترش خیلی حساس بود دکتر امیری نصفه شب اومد که ببینه خانم خانما را چرا مرخص نمی کنن. بعد از صحبت با دکترت گفت چیزیش نیست برای احتیاط نگهش داشتن. اول هم نمیگذاشتن که بهت شیر بدم باید شیرم رو می دوشیدم و با شیشه بهت می دادم.

بعد از 3-4 روز گذاشتن که خودم بهت شیر بدم. اینم یه عکس از وقتی که تو بیمارستان 3 روز بودی.

Image and video hosting by TinyPic

بعد از یک هفته انگار که از زندان در اومده باشم با شما خانم گل رفتیم خانه مامان بزرگت. 10 روز اونجا بودیم.