<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>رها</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 09 Aug 2013 10:25:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>مرداد (این چند هفته)</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com/post/99</link>
<description>کلاس موسیقیش که دیگه 7-8 تا نت را یادشون داده فکر نمیکردم به این راحتی یاد بگیره ولی یادش مونده با رنگا با بلز دارن کار میکنن ولی خداییش باید تمرین کنم باهاش بیشتر وقت بزارم کلاس نقاشیش هم خیلی پیشرفت کرده عکساش را پست قبلی گذاشتم فعلا تا اینجا از اینجا به بعد را هر وقت جدید کشید پست بعدی میزارم اتاقت را جای تخت و کمدت را عوض کردیم که اگه بشه میز کامپیوتر را بزاریم اونجا تخت نی نیمون را بزاریم تو اتاق خودمون که کم کم داره نزدیک میشه اومدنش عکس از مدل اتاقت</description>
<pubDate>Fri, 09 Aug 2013 10:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahamooshe</dc:creator>
<guid>rahamooshe.blogfa.com/post/99</guid>
</item>
<item>
<title>کلاس رفتنای رهااااااا</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com/post/96</link>
<description>دیگه از تیر گذاشتمش کلاس نقاشی و موسیقی که دوتاش هم دوست داره و قشنگ یاد گرفته معلم موسیقیشون یه آقای جوان هست که با داستان نت ها را بهشون یاد داده و رها دوست داره معلم نقاشیشون هم خیلی دوست داره میگه مهد خوب نبود همش خانمم دعوام میکردددد معلمش که راضیه میگه نسبت به سنش خیلی خوب میکشه و خیلی رنگ و وارنگ میکشه و نقاشیاش را قاب کنین چند تا از نقاشیای خوبی که تو خونه کشیده را پیدا نکردم پیدا شد میزارم مال روز دوم یا سومه الان یه کیف کلاسری براش گرفتم دفتر</description>
<pubDate>Mon, 05 Aug 2013 20:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahamooshe</dc:creator>
<guid>rahamooshe.blogfa.com/post/96</guid>
</item>
<item>
<title>عکس</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com/post/97</link>
<description>کلا عکسا را میزارم نقاشی و ... مال خرداد تا مرداد بعد از یه سال فکر کنم رفتی استخر با بابات اول چون خیلی وقت بود نرفته بودی ترسیدی بعدش دیگه خودت دست و پا میزدی حسابی هم بهت خوش گذشت کیف کردیییییی اینجا هم خودت داری شنا میکنی اینجا هم اومدی استراحت تو آب داغ اولین سینما رفتن بعد از به دنیا اومدنت البته ماه رمضونی فقط خودمون بودیممممممم شهربازی اینجا هم صبر نداره نوبتش بشه اینجا هم خواب ظهره ولی خیلی خوابههههههه خونه مامان بزرگت با این نقاشی جایزه گرفت با</description>
<pubDate>Tue, 02 Jul 2013 20:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahamooshe</dc:creator>
<guid>rahamooshe.blogfa.com/post/97</guid>
</item>
<item>
<title>مهمونی خونه یه دوستتتتتتتتتت</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com/post/95</link>
<description>مهمونی عصرونه رفتیم خونه یه دوست خوبببببببببببب با چند تا از دوستای دیگه ام که دفعه اول میدیدمشون خلاصه با بچه رفته بودیم کلییییییییییییییی خوش گذشت و صاحبخونه فکر کنم پوستش کنده شد ههههههههههه خیلی خوشحال شدم این دوستای جدیدم را دیدم عکسا را میزارم رها اینم بچه ها از راست سارینا رها ارشیدا روی زمین ماهان اونورم که حواسش نیست آرش</description>
<pubDate>Tue, 07 May 2013 11:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahamooshe</dc:creator>
<guid>rahamooshe.blogfa.com/post/95</guid>
</item>
<item>
<title>نقاشیای رها از قبل عید تا اردیبهشت</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com/post/94</link>
<description>اردیبهشت هم تا آخرش رفتی مهد دیگه از خرداد نزاشتمت مهد گفتم هوا گرمه بعدش هم سرویست نمیتومد و هوا گرم بود تو خونه بودی. این چند وقته خبری نبود انقدر نقاشیات قشنگ بود که همش عکس از نقاشیات انداختم از خودت یادم رفت ببخشیییییییییییید عکسای نقاشیات را میزارم قبل از اینکه بری کلاس هنوز نقاشیات خیلی خوب نشده بودن بیشترش مال قبل عید هست دیرتر عکس گرفتم گوسفند هندونه گردالیا هم سر وته اش هستن بچمونننن گاو از روی عکس کشیده وال هوا تاریکه داره بارونم میاد خونمون</description>
<pubDate>Sat, 30 Mar 2013 07:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahamooshe</dc:creator>
<guid>rahamooshe.blogfa.com/post/94</guid>
</item>
<item>
<title>عید و مسافرت</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com/post/93</link>
<description>عید قبل از سال نو رفتیم مسافرت محمود آباد سه ساعت بیشتر طول نکشید تو راه همش میگفتی کی میرسیم. اونجا هر روز تو محوطه تاب و سرسره و ... بازی میکردی. سه-چهار روز محمود آباد بودیم دیر آپ کردم یادم رفتههههه. سال تحویل هم رفتیم جشن گرفته بودن تو هم وایستادی رو صندلی دیدی جشن را. دو روز تو و من دوچرخه سواری کردیم دیگه پاهات درد گرفته بود اونجا ظهرها انقدر بازی میکردی خسته بودی زود میخوابیدی همین طورم صبحانه و ناهار خوب میخوردی دوست داشتی سینی برمیداری میبری غذا</description>
<pubDate>Mon, 25 Mar 2013 13:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahamooshe</dc:creator>
<guid>rahamooshe.blogfa.com/post/93</guid>
</item>
<item>
<title>رفتن به آبعلی</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com/post/92</link>
<description>با دوستای بابات رفتیم آبعلی و کلی برف بازی کردی و از کوه رفتی بالا به همه گلوله برف مینداختی سوار تلکابین شدیم کلی خوشت اومده بود از بالا میدیدی ناهار خوردیم و تو با بابات سر خوردی با سورتمه با بابات بعد از ناهار عصری چایی و ذرت خوردیم و دیگه برگشتیم طرف خونه خلاصه کلی هم دوستای بابات جور شده بودی و میگفتی بازم بریم باهاشون. تو تلکابین مشغول برف زدن به همه</description>
<pubDate>Tue, 05 Mar 2013 06:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahamooshe</dc:creator>
<guid>rahamooshe.blogfa.com/post/92</guid>
</item>
<item>
<title>تولد کوچیک و جشن آخر سال مهد</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com/post/91</link>
<description>جشن داشتین هفته آخر اسفند تو مهدتون که خانومتون گفته بود کلاه درست کنم مامان مریم برات درست کرد. خلاصه کلی بهت خوش گذشته بود عمو موسیقی هم داشتین و شعراتون را با دوستات خونده بودین و آخر هم بهتون یه عروسک عیدی دادن. یه کیک گرفتیم بردیم خونه بابای بابات یه تولد خیلی کوچولو گرفتیم اینم کلاه جشن مهدت لباسی که تنت کردی اون روز یه عکس هم برای عید انداختی که باید اسکن کنم برات بزارم</description>
<pubDate>Thu, 28 Feb 2013 14:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahamooshe</dc:creator>
<guid>rahamooshe.blogfa.com/post/91</guid>
</item>
<item>
<title>اولین برفففففففففف</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com/post/90</link>
<description>از شب قبل برف میومد و تا صبح برف اومد رها نتونست بره مهد تا دید برف اومده انقدر ذوق کرد که نگووووووو با بابات رفتی کلی برف بازی و جا پا درست کردی خلاصه کلی کیفففففففففف کردی البته بابات هم نتونست بره سر کار انقدر برف اومده بود اینم عکساشش</description>
<pubDate>Sat, 15 Dec 2012 18:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahamooshe</dc:creator>
<guid>rahamooshe.blogfa.com/post/90</guid>
</item>
<item>
<title>عکس آبان ماههههه</title>
<link>https://rahamooshe.blogfa.com/post/89</link>
<description>این را میگه سوسکه اینم مثلا گربه رفته سیب بخوره گشنشه (گربه یادش دادم) اینم خانمه کیف دستشه آقا داره ماشینش را میشوره اینم دایناسوره سفالی که در مهد کودک درست کرده</description>
<pubDate>Sun, 18 Nov 2012 12:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahamooshe</dc:creator>
<guid>rahamooshe.blogfa.com/post/89</guid>
</item>
</channel>
</rss>
